غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

137

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

از غايت شقاوت محبت شاه ولايت در دل نداشتند و نسبت با بنى اميه نيز رايت عداوت مىافراشتند خروج كرده به طرف اهواز رفتند و چون اين طايفه نافع بن الازرق را بر خود امير ساخته بودند بازارقه موسوم شدند و عبيد اللّه بن زياد عبيد اللّه بن اسلم را از عقب ازارقه فرستاده ابن اسلم منهزم بازآمد و بعد از فوت يزيد علم دولت نافع مرتفع گشته دو نوبت بر لشكرى كه از بصره بجنگ او مبادرت نمودند غالب شد آنگاه بصريان از عبد اللّه بن زبير اميرى طلبيدند تا بمعاونتش شر خوارج را مندفع گردانند و عبد اللّه ملتمس ايشانرا اجابت نموده حارث بن عبد اللّه بن ابى ربيعة مخزومى را بامارت آنولايت فرستاد و چون حارث ببصره رسيد بعد از تقديم مشورت مهلب بن ابى صفره ازدى را بحرب ازارقه نامزد فرمود مهلب مكرر با آن طايفه مقاتله كرده نافع بن الازرق را با اكثر كلانتران ايشان بقتل آورد و در زمان حكومت عبد اللّه بن زبير و عبد الملك بن مروان بيشتر اوقات سر در پى آن طبقه داشت گفتار در بيان شمه‌اى از احوال مختار على سبيل الايجاز و الاختصار ارباب اخبار اخبار نموده‌اند كه مختار پسر ابو عبيدة بن مسعود ثقفى است كه در زمان امير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه سپه‌سالار لشكر اسلام شد و در واقعهء جسر در زير دست و پاى فيل شهادت يافت و بعد از فتح مداين برادرش سعد بن مسعود بامارت آن ديار سرافراز گشته مختار ملازمت عم بزرگوار اختيار نمود و در آن وقت كه امام حسن عليه السّلام در نواحى مداين زخم‌خورده قصر ابيض را بيمن مقدم خويش غيرت سپهر اخضر گردانيد مختار با سعد بن مسعود گفت كه مناسب آنست كه حسن را گرفته بمعاويه سپارى سعد او را لعنت كرده دشنام داد و بنابر صدور آن سخن از مختار شيعهء حيدر كرار از وى رنجيدند و در آن اوان كه مسلم بن عقيل رضى اللّه عنه جهة اخذ بيعت امام حسين عليه السّلام بكوفه رسيد مختار جهت اعتذار از جريمهء سابقه مسلم را به خانه خود فرود آورده لوازم خدمتكارى بتقديم رسانيد بمرتبهء كه غبار نقار او از خاطر شيعه مرتفع گرديد و پس از واقعهء كربلا عبيد اللّه بن زياد باغواء عمارة بن وليد بن عقبه يا بسبب ديگر كه در تواريخ مبسوط مسطور است مختار را گرفته محبوس گردانيد و صفيه خواهر مختار كه زوجهء عبد اللّه بن عمر رضى اللّه عنهما بود از حبس برادر خبر يافته شوهر را بر آن داشت كه در باب مخلص بيزيد رقعهء نوشت و يزيد بعد از وصول رقعه عبد اللّه بعبيد اللّه بن زياد پيغام داد كه مختار را مطلق العنان گرداند و عبيد اللّه ممثل فرمان شده مختار را بگذاشت و او رو به راه حجاز نهاده خاطر بر طلب خون شهداى كربلا قرار داد در روضة الصفا از شعبى مرويست كه سبب تصميم عزيمت مختار بر انتقام از اهل فسق و ظلام آن شد كه روزى شخصى در لباس مسافران بمجلس او درآمده گفت السلام عليك يا ولى اللّه آنگاه مكتوبى سربمهر بيرون آورد و بدست مختار داده